۱۳۹۰ شهریور ۳۰, چهارشنبه

با سه میلیارد دلار میشه چیکار کرد

اگر سه هزار میلیارد تومان هزاری رو پشت سر هم بچینی روی زمین، میشه دور کره زمین رو 12بار زد.

اگر سه هزار میلیارد تومان سکه پونصدی رو روی هم بچینی میشه هفتاد بار از زمین تا کره ماه رو سکه چید!!!

۱۳۹۰ تیر ۲۸, سه‌شنبه

اعدام سه نفر در ملا عام در کرمانشاه

ساعت 10 صبح امروز (سه شنبه) سه نفر در میدان آزادی کرمانشاه در ملا عام به دار آویخته شدند. یکی از جرم های آن ها تجاوز به عنف بوده است

۱۳۹۰ فروردین ۱۷, چهارشنبه

به یاد سروش ثابت، دانشجوی نخبه ی ستاره دار!

سروش ثابت، دانشجوی نخبه ی رشته ی کامپیوتر دانشگاه صنعتی شریف بود.
او در المپیاد دانش آموزی کامپیوتر برنده مدال برنز شده بود.
هم چنین در آزمون کارشناسی ارشد رتبه ی 1 را کسب کرد اما به دلیل ستاره دار شدن از سوی وزارت اطلاعات نتوانست در هیچ رشته ای پذیرفته شود.
او در پاییز 89 به دو سال حبس تعزیری محکوم شد

۱۳۹۰ فروردین ۶, شنبه

درخواست از شورای هماهنگی راه سبز امید

از "شورای هماهنگی راه سبز امید" درخواست می کنم، بیانیه ای در حمایت از جنبش آزادی خواهی ملت سوریه صادر کند.
این کار بعد از شعارهای "نه حزب الله، نه ایران" به نزدیک شدن مردم ایران و سوریه و کمک به همدیگر برای رسیدن به آزادی کمک می کند.
به خصوص در حال حاضر که صحبت هایی مبنی بر حضور نیروهای رژیم ایران در سرکوب مخالفان سوریه نقل می شود.
به این وسیله هم مردم سوریه و هم کل اعراب و جهان متوجه می شوند که حساب مردم آزادی خواه ایران از حساب حکومت جانی ایران جداست.

۱۳۹۰ فروردین ۱, دوشنبه

در این نوروز باستانی جای صانع ژاله و محمد مختاری خالیست

از شما چه پنهون دیروز که 2-3 بار تکرار پارازیت این هفته از voa پخش شد، با دیدن صحنه هایی از صانع و محمد، کلی داغ دلمون تازه شد.
این نوروز بدون این عزیزان سبز و سایر شهدا بسیار غم انگیزه.
چرا در این مملکت جان انسان ها اینقدر کم اهمیت است، که یک بسیجی، با گلوله، جان یک دانشجوی فرهیخته که کلی زحمت کشیده و کلی پدر و مادرش رنج دیدن تا بزرگ شده، بگیره.
آیا اون بسیجی لحظه ای فکر کرده که با صدای یک گلوله، سال ها تلاش به باد میره؟
واقعاً اینها چطور اسم مسلمان که هیچ، اسم انسان که هیچ، اسم موجود زنده روی خود میزارن؟
خلاصه در این نوروز با یاد اینکه اگر شهدا بودند در حال حاضر چه می کردند و با چه شوقی به دیدن اقوامشان میرفتند، گرد غمی بر این عید ما نشست...

۱۳۸۹ اسفند ۲۶, پنجشنبه

بی بی سی فارسی که قبلاً شده بود بی بی سی عربی، حالا شده بی بی سی ژاپنی

من نمی دونم این شبکه مربوط به ایران و فارسی زبانان هستش یا ماله مصر و تونس و لیبی و یمن هستش یا ماله چین و ژاپن!!!
من نمی گم اوضاع وخیم ژاپن مهم نیست، اما حداقل اتفاقات مهم چهارشنبه سوری باید یکی از سرخط خبرها می بود.
چهارشنبه سوری آکسیون خیلی مهمی بود. هم از نظر جغرافیایی، جنبش بسیار گسترده شده بود، هم از نظر حجم مردم حاضر.
اما طی این چند روز، با وجود تعداد بسیار ویدیوها از سراسر ایران در مورد اعتراضات چهارشنبه سوری، بی بی سی فارسی هیچ خبری راجع به اون مخابره نکرد.

۱۳۸۹ اسفند ۲۵, چهارشنبه

شاهد عینی از کرمانشاه

شاهد عینی از کرمانشاه:
من دیشب حدود ساعت 7 از خونه بیرون اومدم و رفتم خیابان نوبهار و بین چهار راه نوبهار و میدان مرکزی 2-3 رفت و آمد انجام دادم..
حدود هر 50 متر 6 نفر نیروی کادر نیرو انتظامی به همراه یکی دو تا سرباز دیدم و بین این فاصله ها، هم 2-3 نفر از مامورین نیروی انتظامی در حال حرکت بودند.
نزدیکی های میدان مرکزی، من دیدم یک دستگاه پژو پرشیا کنار خیابان پارک کرده و مامورین نیروی انتظامی سوار ماشین شدند و یک مامور هم صندوق عقب رو باز کرده بود و داشت چیزهایی رو جابه جا میکرد. حالا دقیقاً نفهمیدم که ماشین رو ضبط کرده بودند یا اینکه مال خود نیرو انتظامی بود.
در ادامه راجع به همین پژو پرشیا توضیح میدهم.
حدود ساعت یک ربع به هشت، من در نزدیکی های چهارراه نوبهار بودم و دیدم به طور ناگهانی جمع کثیری از مردم در چهار گوشه چهارراه و توی بلوار ها جمع شدند.
من هم به داخل جمعیت رفتم و اونجا مردم به وسط چهارراه اکلیل سرنج پرتاب می کردند و همه با هم "هووو" می کشیدند.
بعد از حدود یک ربع، گارد ویژه به چهارراه رسید و حداقل حدود 20 موتور، 100 نفر گارد ویژه و حدود 4-5 عدد ماشین ضد شورش رو خودم به شخصه دیدم.
اونجا شروع به متفرق کردن مردم کردند و مردم هم زیاد درگیر نشدند و حرکت کردند.
در اون جا شاهد دستگیر شدن چندین نفر به علت فیلم برداری بودم که ناگهان مردم شروع کردند به گفتن "ولش کن" و همه این شعار رو میدادن.
لباس شخصی ها و اطلاعاتی ها که بین مردم حاضر بودند، رفتن و افرادی رو که گرفته بودند و داشتند می بردند رو آزاد کردند. در اصل می خواستند از ایجاد آشوب جلوگیری کنند.
من از چهارراه نوبهار رو به چهارراه سی متری رفتم و یک خیابان رو دور زدم و از طریق میدان هفده شهریور به چهارراه سی متری برگشتم.
اما این بار از یک ضلع دیگر. اونجا مردم سطل آشغال رو آتش زده بودند و در حال جشن گرفتن بودند که یک مرتبه گارد ویژه حمله ور شد. مردم همه فرار کردند و شعار "مرگ بر دیکتاتور" می دادند.
نکته ی جالب توی این لحظه این بود که یک نفر که کت و شلوار پوشیده بود، در خلاف جهات حرکت مردم، شروع به انداختن لگد کرد و سعی می کرد مخالفین رو با دست هاش نگه داره که واضح هستش که لباس شخصی بود.
به داخل یک خیابان فرعی رفتیم که یک کوچه با نوبهار فاصله داشت. و توی کوچه ها شعار "مرگ بر دیکتاتور" می دادیم.
بعد دوباره از طریق کوچه ها به نوبهار برگشتم و اونجا ترافیک شدیدی بود و مردم هر از گاهی شروع به فریاد زدن می کردن و ماشین ها هم با بوق های ممتد مردم رو حمایت می کردند.
سپس دوباره از طرف گارد ویزه مورد هجوم واقع شدیم و شروع به فرار کردیم و همزمان "مرگ بر دیکتاتور" می گفتیم.
و به داخل کوچه ها فرار کردیم. بچه ها از این نگران بودند که نکنه از طریق خیابان فرعی که در بالا گفتم، از پشت به ما حمله بشه و سر کوچه ها از طرف نوبهار هم موتور سوار ها بسته بودند.
در همین حین مردمی که توی خانه ها بودند بیرون آمدند و گفتند "در خانه های ما بازه، اگر حمله شد و غافلگیر شدید، به داخل خانه های ما بیاید". من از پشت کوچه برگشتم و به خیابان هفده شهریور رفتم (همونجایی که اولین بار شاهد حمله پلیس بودم)
اونجا دیدم که سطل آشغالی که آتیش زده بودند رو خاموش کردند. توی همون خیابان هم ترافیک بود و ماشین ها همه بوق می زدند. یکی از ضلع های چهارراه نوبهار (که به سمت بلوار شهید بهشتی بود) هم هنوز مردم حضور داشتند و در حال مقاومت بودند.
در همین حین مطلع شدم که در محله ی "برق" که از طریق میدان هفده شهریور به نوبهار متصل هستش، تظاهرات شده.
من خواستم به چهارراه نوبهار برگردم که 7-8 نفر از مامورین نیروی انتظامی جلوی ما رو گرفتند و گفتند "برید خونه هاتون" و من مجبور شدم دوباره به همان خیابان فرعی برگردم.
از طریق خیابان فرعی و کوچه ها خودم رو به نوبهار رساندم و دیدم هنوز جمعیت زیادی اونجا هست. باز گارد ویژه حمله کرد و مجبور به فرار به سمت چهارراه سی متری شدیم و در همین حین شعار می دادیم.
سر چهارراه سی متری ایستاده بودم که دیدم یک نفر یک اکلیل سرنج رو به میان مامورینی که سر چهارراه بودن پرت کرد که با این حرکت مردم شروع به هورا کشیدن کردند.
و مامورین از اونجا متفرق شدند.
چند تا از مامورین نیروی انتظامی اجازه ندادند که همونجا بمونم و مجبور شدم به وسط بلوار بم. اونجا دیدم یک نفر یک کوکتل مولوتوف رو به داخل یک سطل آشغال پرت کرد و سطل آشغال که روی زمین افتاده بود آتیش گرفت. باز با حمله گارد ویژه مردم شعار دادند.
مردم از اونجا متفرق شدند و آتش نشانی آمد و آتیش رو خاموش کرد. اما گارد ویژه خیلی سریع دوباره به نوبهار برگشت.
همون موقع یک ماشین نیروی انتظامی رد شد (یک لند کروز) که مردم به طرفش اکلیل سرنج پرت کردند و یک ماشین دیگه بعد از اون رد شد که یک های لوکس بود و عقبش رو مثل قفس درست کرده بودند که توش 7-8 نفر بودند و 2 تا مامور گارد ویژه روی سر اونها بود.
بعدش خیابان نوبهار رو بستند تا از بوق زدن ماشین ها جلوگیری کنند.
من به سمت میدان مرکزی برگشتم و توی راه دیدم که مردم در اطراف چهارراه سی متری تجمع کرده بودند و "الله و اکبر" می گفتند.
این بار ماشین ها توی چهارراه نوبهار ترافیک ایجاد کردند و بوق می زدند. من دیدم که یک پراید که 4 نفر پسر توش بودند صدای ضبط رو زیاد کردند و همون پژو پرشیا که در اول بهش اشاره کردم، بلافاصله کنارش ایستاد و یه چیزایی گفت اما پراید سعی کرد حرکت کنه که جلوش پیچیدن و دستگیر شدند.
یه مقدار پایین تر دیدم که یک مامور نیروی انتظامی و یک سرباز در حال جلو آمدن هستند و دست سرباز یک دوربین هندی کم بود که داشت از معترضین فیلم برداری می کرد. و اون مامور بهش می گفت از اونا فیلم بگیر و اون هم می گرفت.
توی میدان مرکزی با صحنه ی مشابهی مواجه شدم، یک پژو 206 توسط یک 405 با پلاک شخصی که جلوش پیچیده بود متوقف شده بود و داشتند راننده و همراهان 206 رو دستگیر می کردند.
حدود ساعت 10.5 رفتم "برق" و دیدم خیابان رو بستن و پلیس ها علت این کار رو ترافیک و شلوغ بودن و حفاظت از مردم اعلام می کردند در حالی که من توی خیابان هیچ ترافیکی ندیدم.
دور زدم و از یک خیابان دیگر به برق رفتم و علاوه بر اینکه هیچ ترافیکی ندیدم، دیدم که چندین نفر دارن توسط پلیس به ماشین های نیروی انتظامی سوار میشن.
این بود چیزهایی که من در چهارشنبه سوری 89 توی کرمانشاه دیدم.